یوتوپیا، سیاست
یوسف اباذری
۲۲.
قبلاً درباره خطوط کلی تفکر رانسیر سخن گفتم. در اینجا سعی می کنم آرای او درباره مساله شناسایی را مطرح سازم. تفکر رانسیر در این باره شباهت بسیاری به دیالکتیک خدایگان و بنده در پدیدارشناسی روح هگل دارد. در مبارزه ای برای مرگ و زندگی، فردی پیروز می شود و به خدایگان بدل می گردد و فردی دیگر شکست می خورد و بنده می شود. اما خدایگان خواستار آن است که بنده او را به خدایگانی بپذیرد. برای اینکه این شناسایی نابرابری تحقق یابد، خدایگان باید اساساً توانایی بنده برای شناسایی را بپذیرد. بنابراین در پس هر نوع سلسله مراتب اجتماعی، در پس هر نوع نابرابری نوعی برابری هستی شناسانه شناختی وجود دارد. به همین سبب رانسیر معتقد است شرط امکان نابرابری، برابری است. برای مدلل ساختن همین برابری است که رانسیر فلسفه سیاسی به طور کلی را مردود می داند؛ فلسفه ای که از زمان افلاطون بر اندیشه غربی حاکم بوده است. فلسفه سیاسی در صدد است جامه سلسله مراتبی را به کمک عقل توجیه کند و مدلل سازد که برای بقای جامعه وجود نوعی نابرابری ضروری است. رانسیر این منطق را منطق مغلوط logic of tort= logic of wrong می خواند.
ادامه مطلب
