ليبيدو آنهنگام كه منفجر مي شود
I
در روانكاوي، مفهوم اروس (Eros) اشاره دارد به غريزههاي معطوف به لذتجويي (هدونيسم ) كه نيرويشان از «ليبيدو» مايه ميگيرد. البته اروس تكاپوي صرف براي ارضاي غرايز حيواني نيست، بلكه به گفته «فرويد» هدف آن پيوستن يكايك افراد وسپس خانوادهها، قبايل، نژادها وملتها به يكديگر، به صورت واحد پهناور جامعهي بشري است. به تعبيري ديگر اروس، ميانجي ارتباط ميان افراد و جوامع و به عبارتي خالق «فرهنگ» آنهاست.
از ديدگاه فرويد، فرهنگ همواره از تكانهاي دروني تبعيت ميكند. اين تكانه يا غريزه چيزي نيست جز برانگيختن احساس گنهكاري روزافزون و مراقبت براي زنده نگهداشتن آن، كه لازمه تداوم فرهنگ ميباشد. احساس گناه همان چيزي است كه فرويد از آن به « تاديب نفس» ياد ميكند. از نظر وي در روان آدمي، دومبدا وجود دارد: يكي مبدا واقعيتطلبي وديگري مبدا لذت جويي كه سازندهي اصلي پيكار هميشگي "Ego"(من) با "Id" (نهاد)هستند. «نهاد» به عنوان قلمروي فاقد حس اخلاقي و صورت شكلنايافته تمنيات بدوي همچون غريزه جنسي، كه اروس به عنوان رانه عاطفه جنسي از ويژگيهاي آن به شمار ميرود، با «من» به عنوان قلمرو شخصيت انسان به گونهاي كه در ناخودآگاه شكل ميگيرد، در تعارضي تاريخي به سر ميبرد.
تهی شدگی اوقات فراغت
" زمان فراغت و فضاي فراغت بطور خودكار و منفك در جامعه وجود خارجي ندارند. برعكس، زمان فراغت و مكان فراغت همواره توسط اَعمال و كنشهاي مردم در حال ساختهشدن و بازسازي است. بعلاوه، اين اَعمال معمولاً شامل درگيريهايي بنيادي بر سر معاني و موارد استفادة زمان و مكانِ فراغت ميشوند. فعاليت فراغتي و تفريحي، فعاليتي سرشار از ارزش و معنا است. درگيريها و تنشهايي كه مناسبات واقعي فراغت مردم به همراه دارد معمولاً درميان شعارهاي جذاب و فريبندة برنامهريزان فراغت و مديراني كه سخن از “جامعة فراغتي” و سياست “تفريح براي همه” ميگويند، گم ميشود." كريس روژك
الف:
در تعریف رایج، اوقات فراغت به وقتهای آزادی (در برابر وقتهای کار) گفته میشود که فرد در آن به "میل" خود رفتار کرده و بابت انجام آن "دستمزد" دریافت نمیکند. پس به نظر میرسد، اوقات فراغت از دو ویژگی محوری برخوردار است؛ یکی میل و دیگری بیدستمزدی.
مساله مرگ وحاکم
1
والتر بنيامين در نوشته يي با عنوان «نويسنده به مثابه توليد کننده» بيش از هر نوشته ديگرش، وضعيت خود را تشريح کرده است؛ روشنفکري که با پذيرفته نشدن رساله دکترايش با عنوان «خاستگاه هاي تراژدي آلماني» به سبب غيرقابل فهم بودن توسط استادان و مقامات دانشگاه، تبديل به کارگر و اديبي دوره گرد شد. کارگر - اديبي که واژه هاي شعر بودلر و نوشته هاي برشت به همراه دغدغه هاي اقتصادي او را دقيقه يي رها نمي ساخت. در سال 1940 بنيامين 48 ساله در مرز ميان اسپانيا و فرانسه خودکشي کرد و کتاب «شناخت برشت» را نيمه تمام گذاشت. کساني که از نزديک بنيامين را مي شناختند همچون «برشت» معتقد بودند او اساساً انساني اندوهگين بود. دوست نزديکش «گرشوم شولم» مي نويسد که او از جواني اندوهي عميق در دل داشت. خود بنيامين در نوشته يي کوتاه در سال 1933 مي نويسد؛ «من زير ستاره کيوان به دنيا آمده ام، سياره يي که دورش را ديرتر از همه به پايان مي رساند. سياره مدار انحرافي و تاخيرها... .»
تلویزیون رافراموش نکن
به قدرت رسیدن احمدینژاد را بودریار پیشبینی کرده بود
الف:
1.
«... ناگفته پیداست که محتوای رسانهها در بیشتر مواقع نقش واقعی آنها را از ما پنهان میسازد. محتوا خود را به صورت پیام ارائه میکند، در حالی که پیام واقعی (که گفتمان آشکار در رابطه با آن شاید مفهوم ضمی صرف محسوب شود) تغییر ساختاری عمیقی است (تغییر میزان، الگو، عادت) که در رابطههای انسانی شکل گرفته گرفته است. پیام تلویزیون تصاویری نیست که ارسال میکند بلکه روشهای جدید ارتباط و درکی است که تحمیل میکند و تغییراتی است که در ساختارهای سنتی خانوادگی و جمعی به وجود میآورد...»
ژان بودریارـ فرهنگ رسانههای گروهی
برتولت برشت، در نوشتار کوتاهی تحت عنوان «درباره نوشتار رئالیستی»، ترویج متن رئالیستی را مهمترین سبک در مبارزه با دستگاه هیتلر معرفی میکند. برشت بر این نکته اشاره دارد که اصالت بخشیدن به جهان درون (رمانتیسیزم) از یکسو و ایدهگراییهای ذهنی (ایدهآلیسم) از سویی دیگر، توده مردم را از واقعیتهای انضمامی دور میسازد و فجایعی همچون نازیسم و استالیسیم را میآفریند. تأکید اصلی تئوریهای «جامعه تودهای» که بعد از جنگ جهانی مطرح گردید، متوجه رسانههای الکترونیکی (همچون رادیو و تلویزیون) بود که تحت سیطره ایدئولوژی و به هدف ساختن جهان آرمانی، از حمایت مردم از فاشیسم، ستایش میکردند.
بحثي درباب مسأله شكاف نسلها درایران
در این نوشته سعی براین است با نقد دیدگاه های رایج کارکردی – ساختی نسبت به مساله شکاف نسلی درایران، موضوع با بهره گیری ازتئوری "میشل فوکو" بررسی شود.
الف) مفهوم شكاف نسلي
كارل مانهايم (1947-1893) جامعهشناس مجارستاني، در تعريف نسل، زمينة ايجاد و شكلگيري واحدهاي نسلي تازه را، در تجربيات متفاوت گروه جديد نسبت به گروه نسلي قبلي ميداند.[1]
ناتواني دولت و عمومي ساختن حوزه خصوصي*
زیگمونت باومن
- ارسطو به ما آموخته است كه "اويكوس"[i] يا عرصه شخصي را از "اكلسیا"[ii] يا عرصه تنظيم امور عمومي، جدا نماييم.
عرصه آسودگي، راحتي و تا حدي پردغدغه قلمرو خصوصي كه ما هر روز در آن با افراد آشنا و نزديك، چهره در چهره روبهروييم و درباره نوع زندگي مشتركمان به گفتوگو مينشينيم را ميبايد از عرصه بيروني (و به قدرت غیرشخصي) كه در آن مسايل عمومي زندگي، تنظيم ميشوند ]يا همان عرصه تنظيم امور عمومي[، متمايز سازيم.
الف)
بنگستون (Bengston) در بحث شكاف نسلها، سه ديدگاه را از هم تميز ميدهد; اول كساني كه معتقد به شكاف عميق هستند، دوم كساني كه شكاف نسلي را يك توهم و خيال ميدانند كه توسط وسايل ارتباط جمعي تحميل شده است و سوم افرادي كه به پيوستگي و تفاضل گزينشي بين نسلها معتقدند; به اين معنا كه سعي دارند با تفكيك موضوعات مختلف از هم، در مورد هر بخش جداگانه داوري كرده و ميزان گسست يا پيوستگي را بررسي كنند. مدافعان تفاوت نسلي - و نه شكاف - معتقدند، اساسا انقطاع، شكاف يا بريدگي كامل غيرممكن است; زيرا جامعهپذيري هر نسل جديد در فضاي اجتماعي نسل گذشتهاش رخ داده است و نسل جديدهمواره حامل بخش قابل توجهي از ويژگيهاي نسل پيش از خود است.
1)
هر نوشته اي كه مورد سانسور واقع مي شود، اقدامي است عليه تئوري «مرگ مؤلف» رولان بارت.
«بارت»، نشانه شناس و منتقد ادبي معاصر فرانسوي معتقد است كه هر متني آن هنگام كه ساخته مي شود، مؤلفش را به كام مرگ مي فرستد.به اين معنا كه مؤلف متن و چيستي او در كدگشايي و فهميدن اجزاي متن توسط ديگري، دخالت ندارد. تفسير مؤلف از متن همچون ديگر تفاسير و هم رتبه با آن هاست و هيچ رجحاني نسبت به تاويل هاي ديگر ندارد.بي شك، پروژه بارت، تحت عنوان «مرگ مؤلف» در مقابل با سوژه انگاري فلسفه روشنگري و خرد دكارتي است. عامل سانسور با حذف بخشي از متن (به هر دليل) مؤلف مرده را زنده مي كند.
تقدیم به عمادالدین باقی ؛کسی که مرابه نوشتن این متن ترغیب کرد
الف – درآمد)
بشر همواره دردفاع از حقوق، آزادي، جان و مال خويش، متخلف و متجاوز را به عناوين مختلف به كيفر رسانده و جامعه نيز در طول ادوار تاريخ براي حفظ آرامش، امنيت و تنبيه مجرم، با مجازات واكنش نشان داده است.
با وجود اينكه تاكنون بيرحمانهترين و شديدترين شكنجهها و مجازاتها در مورد مجرمين اجرا گرديده ولي از ازدياد بزهكاري پيشگيري نشده است. فردي كه به مثابه مجرم توسط نظم اجتماعي و نظام حاكم بر آن به زندان افكنده مي شود، آيا در عرض چند ماه در زندان اصلاح و تربيت ميشود؟ آيا اساساً نگهداري افراد در چار ديواري زندان، آنان را متنبه و يا اصلاح و تربيت مينمايد؟
اين نوشته قصد دارد با بررسى دو كتاب «نقش روشنفكر» نوشته ادوارد سعيد و «ايران روح يك جهان بى روح» كه حاوى ۹ گفت وگو با ميشل فوكو است، نشان دهد كه چنانچه نظريه ميشل فوكو (۱۹۸۴ - ۱۹۲۶) در باب نقش روشنفكر را از زمينه (context) نظريه پرداز آن خارج كنيم و به زمينه جامعه ايران منتقل كنيم، با تلقى ادوارد سعيد (۲۰۰۳ – ۱۹۳۵)، در مورد نقش روشنفكر، با وجود تفاوت هاى فراوان نظرى، به اشتراك عينى مى رسد.
۱
الف (
..."نقش روشنفكر اين نيست كه به ديگران بگويد چه بايد بكنند. روشنفكر به چه حقى مى تواند چنين كند؟ و به يادآوريد تمام آن پيشگويى ها، نويدها، حكم ها و برنامه هايى كه روشنفكران در دو سده گذشته بيان كردند و اكنون اثرها و نتيجه هايشان را مى بينيم"... ميشل فوكو- ايران روح يك جهان بى روح
فوكو در توصيف روشنفكران ابتدائاً آنها را به دوگونه بزرگ تقسيم مى كند: روشنفكران عام و روشنفكران خاص. فوكو معتقد است نقش روشنفكر عام و جهانشمول از زمان ولتر تا سارتر فرسوده شده و جاى خود را به روشنفكرانى داده است كه در چارچوب يك رشته خاص عمل مى كنند. روشنفكران عام كه اكثراً ملهم از ديدگاه ماركسيستى و انديشه هاى چپ گرايانه فعاليت مى كردند، بيش از هر دورانى در سده نوزدهم و اوايل سده بيستم مطرح گرديدند.
شكاف نارضايتى عمومى و نظم اجتماعى
امين بزرگيان - بابك مينا
الف:
۱)
ارزش نظريه اجتماعى به اين است كه نظريه ها در واقع راهنماهايى هستند كه در درك و فهم شرايط اجتماعى كه پيچيده اند و متغير ما را كمك مى كنند. نظريه ها صرفاً سازه هاى ذهنى و مجموعه هاى منظمى از واژه ها هستند كه توسط افراد خاص تنظيم و ساخته و پرداخته شده اند كه پيشينه خاص خود را داشته اند. بنابراين آنها را بايد بر حسب شرايط خودشان در نظر گرفت. يعنى كه آفرينندگان اين انديشه ها و مفاهيم در زمان و مكان معينى به سر مى برند كه صور ادراكى (زمان و مكان) و زيست جهان خاص اين نظريه پردازان مولود طرحى شده كه هدف خود را توضيح واقعيت هاى اجتماعى و حل مسئله اجتماعى روز مى دانست. مثلاً نظريه همبستگى اجتماعى «دوركيم» معلول دو جنگ عمده در زمان نظريه پرداز بوده است، يكى جنگ ناپلئون با پروس و ديگرى جنگ جهانى اول.
به نظر مى رسد اولين وظيفه يك جامعه شناس در برخورد با نظريه و مفاهيم، بررسى اين مسئله است كه آيا اين نظريه و مفاهيم ساخته و پرداخته شده توسط آن با واقعيت هاى اجتماعى و انضمامى هماهنگى دارد يا نه؟
.۱
آدورنو در كتاب "ديالكتيك روشنگري" بسيار كوشيد كه مفهوم ديالكتيك منفي را در مصاف با ديالكتيك اثباتي يا همسان گرايانه هگل قرار داده و از طريق نفي امور اثباتي، منش اثباتي فيلسوفان پيش از خود را در راه تعالي سوژه متعالي زير سوال ببرد. او در انتقادي راديكال از فلسفه مدرن دكارتي بيش از هر چيز سوژه مدرن را مورد حمله قرار داد و انفكاك سوژه وابژه در فلسفه دكارتي را نقد كرد.
مسالهء پوشش زنان كه با شروع فصل گرما به يك مسالهء اجتماعي تبديل ميشود، از جوانب متعددي قابل بررسي و دقت است. يك جنبه، بحث مسالهء پوشش و چگونگي دخالت نهادهاي رسمي در اين موضوع است كه معمولائ مورد توجه قرار ميگيرد و حساسيتبرانگيز است.
که در شماره ۱۷ نشریه آفتاب (۱۳۸۱)منتشر گردید و در سایت درگاه پاسخگویی به مسائل دینی http://www.porsojoo.com/fa/node/1542 آمده است.