تبليغاتX
تجربه زیسته - نسل ومساله سبک زندگی

 

الف)

 

بنگستون  (Bengston)  در بحث شكاف نسل‌ها، سه ديدگاه را از هم تميز مي‌دهد; اول كساني كه معتقد به شكاف عميق هستند، دوم كساني كه شكاف نسلي را يك توهم و خيال مي‌دانند كه توسط وسايل ارتباط جمعي تحميل شده است و سوم افرادي كه به پيوستگي و تفاضل گزينشي بين نسل‌ها معتقدند; به اين معنا كه سعي دارند با تفكيك موضوعات مختلف از هم، در مورد هر بخش جداگانه داوري كرده و ميزان گسست يا پيوستگي را بررسي كنندمدافعان تفاوت نسلي - و نه شكاف - معتقدند، اساسا انقطاع، شكاف يا بريدگي كامل غيرممكن است; زيرا جامعه‌پذيري هر نسل جديد در فضاي اجتماعي نسل گذشته‌اش رخ داده است و نسل جديدهمواره حامل بخش قابل توجهي از ويژگي‌هاي نسل پيش از خود است.

از سويي ديگر قائلان به شكاف نسلي بر اين باورند كه فرهنگ جديد، محل اختلاف و حتي متضاد با فرهنگ مسلط بزرگسالان است. از نظر آن‌ها دنياي جديد خالق ارزش‌ها و هنجارهايي بوده است كه اساسائ تضاد بين نسل‌ها نشان از قبول همين ارزش‌هاي نو از سوي نسل جديد دارد، كه در نهايت نيز به تضاد رفتاري ختم مي‌شود.

 

ب)

داده‌هاي آماري بسياري از تحقيقات صورت گرفته در زمينهء پديدهء نسلي، گوياي اين مساله است كه تفاوت‌هاي كم يا بسيار كمي در بين نسل گذشته (والدين) و نسل جديد (فرزندان) در بسياري از موارد و ديدگاه‌ها ديده مي‌شود. اما نگاهي توصيفي - تحليلي و حتي به گونهء مشاهدهء مستقيم ياتجربي، حاكي از نزاع فراگير ميان فرزندان و والدين در بين طبقات متوسط شهري و حتي ديگر طبقات است. اين وضعيت دوگانه و متناقض‌نما چگونه قابل تحليل است؟

ج)

به نظر مي‌رسد وضعيت حاضر را نمي‌توان در دو پارادايم مطلق «شكاف» يا «عدم شكاف» فهميد بلكه بايد از وضعيت ديگري صحبت كرد و آن داوري گزينشي نسبت به تغييرات ارزشي در ميان نسل‌هاست. يعني ما نخست بايد براي فهميدن عمق و ميزان اختلافات نسلي، ميان ساحت‌هاي زندگي، تفكيك قايل شده و سپس وضعيت را در ميان دو نسل مقايسه كنيم.

مدرنيته، موجبات تمايز دو ساحت متفاوت در زندگي انساني را فراهم كرده است; حوزهء شخصي و حوزهء عمومي، البته در كنار اين دو حوزه، دولت نيز قرار دارد كه حوزهء مربوط به تسلط سيستماتيك است. مراد از حوزهء عمومي در ديدگاه جامعه‌شناختي، فضاي عمومي بين اتباع يك جامعه است كه تشكيل شده از ساختارهاي اجتماعي (اماكن عمومي تفريحي و غيرتفريحي) همچنين نهادهاي مدني همچون مطبوعات، احزاب و رسانه‌هاي عمومي.

 از سوي ديگر، مراد از حوزهء شخصي يا خصوصي، عرصهء فارغ از عموم يا عقلانيت جمعي است. اين حوزه تشكيل شده است از زندگي شخصي و سبك زيست كه فارغ از خواست عموم و دولت مي‌تواند عمل كند. عرصهء شخصي، جنبهء اقناعي ندارد و علايق خصوصي را شامل مي‌شود. دين، هنر، سبك زندگي، روابط زناشويي، پوشش، درآمد و... از جمله مهم‌ترين امور مربوط به حوزهء خصوصي است.

لازم به ذكر است كه تمايز اين دو حوزه از هم، صرفائ تمايز حقوقي است وگرنه بي‌شك هر يك از اين دو حوزه بر ديگري تاثيرات بي‌شماري مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد اين تفكيك بتواند تناقض بيان شده در بحث شكاف نسلي را تا حدود زيادي براي ما روشن كند.

در امور مربوط به حوزهء عمومي، يعني ارزش‌هاي حاكم بر عرصهء عمومي كه به نوعي منافع عمومي را تامين مي‌كند، نوعي همبستگي يا پيوستگي فضاي اجتماعي و بالطبع «فضاي نسلي» را مشاهده مي‌كنيم. براي مثال، ارزشي همچون دموكراسي و تلقي عمومي نسبت به انتقاد از حكومت كه باوري است مربوط به عرصهء عمومي در بين گروه‌هاي سني مختلف تفاوت قابل توجهي با يكديگر ندارد.ارزش‌هاي عمومي و پايه‌اي در ايران به نظر مي‌رسد بين رده‌هاي گوناگون سني از احترام يكساني برخوردار باشد. ارزش‌هايي همچون صداقت، عدالت، عدم دروغ‌گويي و حتي دموكراسي. به عبارت ديگر تفاوت عميق يا شكاف نسلي قابل توجهي در حوزهء عمومي و باورهاي مربوط به آن مشاهده نمي‌شود. اين نوع باورهاي پيوند زننده به نوعي همان فرهنگ عموميPublic Culture   جامعه ماست كه بخشي از هويت Identity  هر يك از ما را نيز مشخص مي‌كند.

اما به نظر مي‌رسد گرانيگاه تفاوت‌ها و شكاف‌ميان نسل‌ها در ايران، بيش از هرجاي ديگر مربوط به امور خصوصي; همچون باورهاي ديني، سبك زندگي، نوع پوشش و به طور كلي سليقه‌هاست.

براي مشاهده تمايزات نسلي در امور مربوط به حوزهء خصوصي در اين وضعيت ملاك‌هايي را مي‌توان برشمرد:

-1  تفاوت در آرمان‌ها و هدف‌هاي دو نسل

2 - تفاوت در مفاهيم دو نسل. شبكهء متصل مفاهيم در نزد نسل دوم شامل مستضعف، بسيج، استكبار و ... بوده كه امروزه اين مفاهيم توسط نسل جديد تغييرات زيادي كرده است.

3 - تفاوت در الگويابي ميان دو نسل. گروه‌هاي مرجع در ميان دوره‌هاي نسلي در ايران تفاوت زيادي كرده است. از مرجعيت افتادن اغلب نمونه‌هاي آرماني نسل گذشته براي نسل امروز، يكي از مهم‌ترين اجزاي شكاف نسلي در حوزه خصوصي است.

4 - تفاوت در اصطلاحات روزمرهء دو نسل. بسياري از جملات و عبارات گفتاري روزمرهء نسل جديد براي والدين آن‌ها قابل فهم نيست. به عبارتي ديگر، فضاي گفتاري نسل جديد داراي شرايط منحصر به خويش است.

 -5 تفاوت در ظاهر، پوشش و نوع سخن گفتن در ميان دو نسل.

 -6 تفاوت در انتظار از زندگي و به تبع آن تفاوت در سبك زندگي.

همين ويژگي‌هاي ملموس در سبك زندگي نسل جديد است كه نوعي ماهيت جديد، تازه و متفاوت از نسل‌هاي گذشته را براي نسل سوم ايجاد كرده است.

د)

نزاع‌هاي موجود در باورهاي مربوط به حوزهء خصوصي بين نسل جديد و نسل گذشته، نتيجهء شكاف همه‌جانبهء اركان زندگي است. بخش عمده‌اي از تفاوت‌هاي موجود، ناشي از داشتن تجربه‌هاي مدرن نسل جديد است كه البته از ظهور روندهاي مدرنيته در ايران خبر مي‌دهد.

ابژه‌هاي نسلي - به گفته كريستوفر بالس - به عنوان پديده‌هايي براي ايجاد حس هويت نسلي به نحوي ناخودآگاهانه موجبات احساس همبستگي نسلي را در ميان انسان‌ها در يك دورهء خاص فراهم مي‌آورد كه آن‌ها را از نسل‌ها قبلي و بعدي خودشان تميز مي‌دهد. در واقع، فقط زماني كه نسل جديد، سليقه‌هاي نسل قبلي را به وضوح نقض مي‌كند، مي‌توان فهميد نسلي جديد ظهور كرده است.بي‌شك اين نسل با نسل قبلي خود متفاوت است و اين تفاوت به برداشتي كه آحاد هر نسل از دوره و زمانهء خود دارند، شدت و حدت مي‌بخشد. اگر چنان‌چه بين نسل‌ها و ابژه‌هاي نسلي‌شان فضاي ديالكتيكي برقرار شود، فهميدن شكاف‌ها و تفاوت‌ها در حوزهء سلايق دو نسل كاري آسان مي‌شود.

ما با افراد بزرگ‌تر از خودمان مخالفت مي‌ورزيم، آن‌ها با ما مقابله مي‌كنند و در اين ميان ابژه‌هاي ميان نسلي خلق مي‌شود.

 

 

نوشته شده توسط امین بزرگیان در سه شنبه هفدهم مهر 1386 |