تبليغاتX
تجربه زیسته - اباذری:فهم آدورنو برای بی بهره گان ازفرهنگ اصیل مشکل است

روزنامه های چندسال گذشته راورق می زدم،چشمم خوردبه گزارشی که چندسال پیش برای روزنامه شرق تهیه کرده بودم.گزارشی ازسمینارمطالعات فرهنگی دردانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران* که جزء اولین همایش ها دراین حوزه درایران بود.باتوجه به تب وتاب "محسن نامجو" و "موسیقی زیرزمینی" و..... درایران و نیز مهم شدن "جان فیسک" که آن دوتای اول را برای دوستدارانشان بدجورتئوریزه می کند،صحبت های یوسف اباذری - به عنوان پیشقراول مطالعات فرهنگی در فضای آکادمیک ایران- بنظرم بسیارجالب وپیشگویانه آمد.گفته های اباذری درمورد "فرهنگ"  را امروزه بهتر میتوان لمس کرد؛دروضعیتی که هر گندوکثافتی به اسم "فرهنگ عامه پسند"تقدیس می شود.این نکته به این معنی نیست که آدورنو یاایده صنعت فرهنگ سازی وی نقدناشدنی است_ نگاه کنیدبه مثلا بنیامین وبحث هاله زدایی ازهنراو _ نکته این است که از چه منظری ودرچه جایگاهی قرار است به فرهنگ عامه پسندبپردازیم . شاید بعدها فرصتی دست دادکه نظرم رادقیق تربنویسم.


اباذري در ابتداي سخنان خود مطالعات فرهنگي را يكي از مهم ترين شاخه هاي جامعه شناسي معرفي كرد. وي با برشمردن سه چرخش مهم در طول تاريخ يعني چرخش كپرنيكي، چرخش زباني و چرخش فرهنگي؛ فرهنگ را در دوره پساماركسيستي به عنوان عنصر مركزي دانش ها دانست. اين تغيير جايگاه فرهنگ از امري روبنا و فرعي در ديدگاه ماركسي به امري اصلي و زيربنا در تلقي اهالي مكتب فرانكفورت بيش از هر چيز با تلفيق آراي ماركس و وبر صورت گرفت.

 ماركس با مطرح كردن بحثي با عنوان "فيتيشيسم كالا" سعي كرده بود نشان دهد كه چگونه كالا در دوران جديد تبديل به شي اي مرموز شده است.ماركس اين اتفاق را در پديده كار مي ديد و مناسبات توليد را در اين رخداد مهم برمي شمرد. در اين باب بعدها نظريه هاي ديگري نيز مطرح شد؛ "گيدور" معتقد بود كه همه چيز تبديل به كالا مي شود و كالا با خود همچنين وجوه استتيك (زيباشناسانه) را نيز منتقل مي كند.
از سويي ديگر وبر در چارچوب نظريه
عقلانيت خويش، دو نوع عقلانيت را از يكديگر تفكيك كرد، يكي عقلانيت معطوف به هدف يا همان عقلانيت ابزاري و ديگري عقلانيت معطوف به ارزش.

 "لوكاچ" قبل از فرانكفورتي ها با تلفيق اين دو ديدگاه (ماركس و وبر) مفهوم شي وارگي را آفريد كه بعدها بسيار مورد استفاده اهالي فرانكفورت قرار گرفت.

اباذري با اين مقدمه به مقاله "صنعت فرهنگ سازي" آدورنو و هوركهايمر پرداخت. اباذري عنوان كرد كه آدورنو با برگزيدن موسيقي پاپ به عنوان يكي از شاخصه هاي صنعت فرهنگ سازي دوران سرمايه داري، اين صنعت را باز كاوي كرد. آدورنو معتقد است كه موسيقي پاپ براساس اصول ساده و تكراري به وجود مي آيد كه نوعي از سركوب را نيز در خود به همراه دارد. اين رخداد با به واپس بردن شنيدن، سليقه شنيدن موسيقي را به قهقرا برده و تمايلات اصيل را سركوب كرده است . از نظر آدورنو در اين صنعت ذات موسيقي اصلاً مطرح نيست بلكه اين موسيقي چيزي است كه همواره در حاشيه قرار مي گيرد و به عنوان پس زمينه كار و فعاليتي تجاري، صنعتي يا رفاهي مورد استفاده قرار مي گيرد. اين واپس روي در شنيدن همواره با خودشيفتگي همراه شده است. خودشيفتگي تلذذي به فرد داده و همواره مخاطب خود را در شرايط كودكي نگه مي دارد.اما موسيقي كه آدورنو آن را به عنوان موسيقي اصيل و جدي نام مي برد در پس زمينه نيست ؛ كليتي است كه شما را دعوت به گوش دادن يا گوش ندادن مي كند و نمي شود آن را به عنوان وسيله اي براي آرام شدن بعد از خستگي كار مورد استفاده قرار داد.

اباذري ادامه داد، آدورنو و دوستانش قوياً به جداسازي هنر اليت و هنر عوام معتقد بودند و به حقيقت هنر اصيل پايبند هستند، چيزي كه به شدت مورد مخالفت پست مدرن ها قرار گرفت.

دومين موضوعي كه در صنعت فرهنگ سازي مورد توجه آدورنو قرار گرفت، نقد اين باور مسلط در اين نوع فرهنگ است كه آثار خود را همواره آثاري جديد و آغشته به وجوه فردي معرفي مي كند. از نظر اين دو متفكر فرانكفورتي كسي كه به اجزا و بخش هاي فرهنگ همچون موسيقي آگاهي داشته باشد به راحتي مي فهمد كه آثار جديد اين صنعت، آثاري تكراري و بي ارزش هستند كه توسط همان صنعت، به يكسان توليد مي شوند. آثار هنري در صنعت فرهنگ سازي در داخل ژانر مشخصي توليد مي شوند كه تخطي از آن ممكن نيست.كليشه هايي كه تخطي از آن خطرناك و بيش از هرچيز و هركس مخاطبان تحت تاثير اين صنعت را ناراضي مي كند.

 اباذري رمان هاي فهيمه رحيمي رابا ويژگي هاي خاص خود، همچون قابل پيش بيني بودن ،در مقوله همين نوع فرهنگ معرفي كرد كه عمل خلاقانه را در درون خود به سختي رد مي كنند.

 اباذري در ادامه سخنان خود به اين نكته پرداخت كه به اعتقاد آدورنو در موسيقي، شعر اصلاً اهميت ندارد و آن چيزي كه در موسيقي ،مخاطب را تحت تاثير خود قرار مي دهد، فرمول توليد آن است؛ يعني حال و هوا و فضايي كه به شنونده منتقل مي كند

اباذري در بحثي انضمامي، رفتار راديو و تلويزيون ايران در باب موسيقي هايي كه تنها شعر آن را عوض مي كندو با همان حال و هوا و ريتم خوانندگان لوس آنجلسي، مداماً پخش مي كند را بسيار عجيب و غريب دانست. از نظر او صدا و سيما با این نوع از موسيقي هاي نازلي كه از نيمه دوم دهه هفتاد به بعد پخش مي كند به گونه بسيار زياد موجبات واپس روي شنيدن مخاطبان خود را فراهم كرده است. از ديگرسو تقليد كامل خوانندگان تلويزيوني از خوانندگان ايراني لوس آنجلسي ، اين معضل را عميق تر مي كند؛ زيرا اين نوع خوانندگان با تقليد ازلوس آنجلسی ها، صداي خوانندگاني مثل داريوش ، گوگوش و غيره را تبديل به بت هايي كرده اند كه انگار بخشي از "هستي" ايرانی را شكل مي دهند، يعني يك نوع اسطوره سازي جديد.

اباذري در پايان سخنان خودش به اين نكته توجه داد كه تا زماني كه كسي فرهنگي اصيل را با خود به همراه نداشته باشد، فهم نظريه آدورنو برايش سخت و مشكل است؛ مثلاً مدل انتقاد از غرب و فرهنگ غربي توسط تلويزيون به خصوص در برنامه هاي فرهنگي- هنري همچون سينما ۴، نقدهاي آدورنويي به صنعت فرهنگ سازي غربي را شبيه به سياست هايي ساده گرايانه كرده است كه تبديل به فحش هايي سطحي شده كه مخاطبان را واقعاً بيزار مي كند. از نظر اباذري اينان چون تلقي از فرهنگ والا ندارند ، اينجوري تبليغ مي كنند كه فرهنگ غربي فاسد است و غير اخلاقي است، در حالي كه اساسا آنان صلاحيت نقد كردن را ندارند.

 

*سمينار دو روزه «مطالعات فرهنگي» كه توسط جهاد دانشگاهي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران با همكاري گروه علوم اجتماعي مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها در اواخر آذر ماه ۸۲ برگزار شد.

 

 

نوشته شده توسط امین بزرگیان در جمعه شانزدهم آذر 1386 |