هراس اخلاقی ازشبح سیگار
«قدرت، همواره شيوه انجام عمل بر روي فاعل عمل است؛ زيرا فاعلِ عمل، عمل ميكند و يا قادر به انجام عمل است.» ميشل فوكو؛ سوژه و قدرت
«جوامع هرازگاهی درمعرض دورانهایی ازهراس اخلاقی (moral panics)قرارمی گیرند.یک وضعیت یایک اپیزودکه یک شخص یاگروههایی ازافرادبه عنوان تهدیدی برای ارزشها ومنافع اجتماعی تعریف می شوند.رسانه های جمعی به طورپیش داورانه ای به موضوع می پردازند.سردبیران،کشیشان وسیاستمداران ودیگروابستگان به جناح راست پشت سنگرهای اخلاقی موضع می گیرند.متخصصین وکارشناسان راه حل ارایه می دهند وشیوه های حل مساله مطرح می شود،اما ناگهان این وضعیت یا ازبین می رودیاوخیم ترمی شود.گاهی اوقات موضوع هراس انگیزکاملا جدیدونواست،اماگاهی اوقات هم موضوعی است که قبلاوجود داشته ولی اینک احیاشده است.گاهی اوقات هراس فراموش می شودوفقط درفولکلوروحافظه جمعی می ماند اماگاهی اوقات هم پیامدهای جدی تروبادوام تری داردوممکن است تحولاتی رادرسیاست اجتماعی،قانون گذاری وحتی درنحوه تصوریک جامعه ازخودش ایجادنماید.» اسننلی کوهن؛شیاطین محلی وهراس اخلاقی
1
نوشتن دربارة «سيگار» مخاطرهآميز است؛ همچون نوشتن درباره امر مسلط. در بين اجزاي زندگي روزمره، شايد هيچ اُبژهاي به اندازه سيگار، در خانوادهها به امر پروبلماتيك تبديل نشده است. ترس از نوشتن دربارة سيگار نيز از همين جا برميخيزد كه اين نوشتار، ابتذالنامه تلقي شود و وضعيت نويسنده، پروبلماتيك شود.
يكي از مهمترين دغدغههاي والدين در خانوادههاي مدرن و شهري در ايران، ترس از سيگار كشيدن فرزندان است. شبح سيگار آنچنان فراگير شده است كه كمتر پدر و مادري را ميتوان يافت كه تا به حال لباسهاي فرزندان را بو نكرده، يا وسايل آنها را، در جستجوي سيگار يا به عبارت بهتر در انضمامي ساختن ترس از شبح سيگار نگشته باشد. به سبب رابطه ميان سيگار و امرپروبلماتيك است كه ميتوان مخاطره نوشتن درباره سيگار را به جان خريد و به تأمل درباره مسأله سيگار در ايران پرداخت.
2
در دنياي سنتي، بيماري دال روشني بود براي مدلولهايي همچون بختك، جنزدگي و... . فردي كه به بيماري دچار ميشد غالباً به جادوگران يا طبيباني مراجعه ميكرد كه سعي ميكردند او را از چشمزخمها و بديها پاك كنند. در دورههاي بعدي نيز همانگونه كه فوكو در «پيدايش كلينيك» مينويسد، پزشكي، بيماريها را بر حسب نظام مقولههاي خاصي از معرفت طبقهبندي ميكرد كه با رهيافتهاي جديد پزشكي تفاوتهاي آشكاري داشت. در سده هيجدهم، پزشكي با نگاهي خاص به بيمار مينگريست و او را حقيقتي خارجي و عرصهاي عيني ميدانست كه در آن اهميت عوارض بيماري را ميتوان مشاهده كرد. در دوره جديد با بيمعنا شدن مدلولهايي همچون بختك و جنزدگي و حاكم شدن گفتمان پزشكيِ علمي، بيماري تبديل به «دال»ي شد كه خبر از نارسايي در تنظيمات جسمي فرد ميداد.
گفتمان بهداشت و مبارزه با بيماري در اين دوره آنچنان رونق گرفت كه پزشكان و طبيبان مبدل به يكي از قدرتمندترين گروههاي اجتماعي شدند. صحبتها و دستوراتشان بدون هيچ كم و كاستي توسط بيماران اطاعت شد و اين باور رونق گرفت كه تنها نيرويي كه ميتواند «مرگ» را به تأخير بيندازد، نيروي طبابت است.
«سيگار» در وضعيت جديد و در درون گفتمان پر قدرت بهداشت، توانسته است تا حدود زيادي نقش «مدلول» بيماري يا همان بختك را ايفا كند و قدرت پزشكان را در توجيه بيماري افزايش دهد. تأكيد بيش از حد، در نقش منفي سيگار(كه البته بديهي است) براي سلامتي افراد، وسيلهاي است كه پزشكان به منظور افزايش اقتدار خود از آن بهره ميگيرند. آنها اساساً به اين موضوع نميپردازند كه بسياري از سيگاريها را ميتوان نشان داد كه بيش از هر كس ديگري مرگ را به تأخير انداختهاند و عمر زيادي داشتهاند. نكته در اين جاست كه اين دست مسايل، تماماً از گفتمان پزشكي و در نتيجه زبان رايج حذف شده و براي مقاصدي خاص ناديده گرفته شده است.
ميشل فوكو در كتاب «پيدايش كلينيك» سعي كرد تا ثابت كند كه ميان اشكال گوناگون دانش و زبان، همبستگي نزديكي وجود دارد. به تعبير وي در دوران جديد رفته رفته زبان و بيان تابع و مطيع فرايند تجربي گرديد، بدين معنا كه زبان به عنوان ابزاري تفسيري در خدمت نگاه پزشكي، قرار گرفت. پروژه فوكو را ميتوان در مسأله سيگار به خوبي رديابي كرد. در حقيقت سيگار، بيش از آنكه براي استعمالكنندگانش نقش منفي و مخرب بازي كند براي گفتمان پزشكي نقشي مثبت و حياتي داشته و زبان رايج را مطيع قدرت گفتمان بهداشت و سلامتي كرده است.پس می توان یکی ازمهمترین منابع ایجادهراس اخلاقی نسبت به سیگاررااین گفتمان دانست.
3
آموزه های دینی یکی دیگرازمنابع هراس اخلاقی نسبت به سیگاراند.يكي از مهمترين تابوهاي ديني در نفي آسيب رساندن به بدن خود، صورتبندي شده است. دوركيم در كتاب، «صور ابتدايي حيات ديني» مينويسد: «دين نظام يكپارچهاي از اعتقادات و اعمال مرتبط با امور مقدس است؛ يعني اموري كه حرمت يافته و ممنوعهاند. اعتقادات و اعمالي كه همه كساني را كه به آنها عمل ميكنند، در ضمن يك اجتماعي اخلاقي موسوم به كليسا با هم متحد ميكند.»
در تئوري دوركيم، حقيقت ديني، حقيقتي جامعهشناختي است و مرجع نمادهاي ديني خود جامعه است. يكي از مهمترين كنشهاي ممنوعه در اديان، خودكشي است. دوركيم در كتاب ديگري تحت عنوان «خودكشي» مينويسد: «به محض اينكه جوامع مسيحي شكل گرفت، خودكشي در اين جوامع مورد تحريم قرار گرفت. از همان سال 452 شوراي «آرل» اعلام كرد كه خودكشي يك جنايت محسوب ميشود و جز نتيجه تلقين شيطاني نيست.»
دوركيم علت اصلي معصيت خودكشي در ميان اديان را نقش مخرب اين كنش براي ساختارهاي اجتماعي ميداند. وي همچنين دربارة ممنوعيت خودكشي در اسلام مينويسد: «جوامع مسلمان نيز با همان قدرت و قوت خودكشي را منع كردهاند.»
از جمله گفتارهاي رايج در مورد سيگار كشيدن در يك جامعه مذهبي همچون ايران، پيوند اين كنش با خودكشي است: «سيگار كشيدن خودكشي تدريجي است». اين عبارت بيش از هر چيز گوياي ارتباط ميان عقايد ديني و گفتمان رايج پزشكي است. برخي از مراجع تقليد شيعه در درون همين نظام معنايي، سيگار كشيدن را حرام اعلام كردهاند. استدلال آنها اين بوده كه سيگار منجر به آسيب رساندن به خود ميشود و اين اقدام از نظر شرعي حرام است.
كشف ارتباط ميان سيگار و آسيب به خود يا همان خودكشي، مرهون دانش پزشكي و گفتمان قدرتمندانه آن در چند دهه اخير است كه دستگاه ديني را نيز تحت تأثير خود قرار داده است.
فرايند تبديل شدن سيگاركشيدن به نوعي كنش مبتني بر خودكشي و ممنوعيت فقاهتي آن بيش از هر چيز، اثباتگر تئوري دوركيم در باب دين و حقيقت جامعه شناختي آن است. در اين فرايند به خوبي ميتوان اين مسأله را مشاهده كرد كه مرجع حكم ديني حرام بودن استعمال سيگار، مشابه ساختن آن با خودكشي توسط گفتمان پزشكي بوده است.
4
مصرف سيگار را بسياري از روانكاوان با مسأله «لذت دهاني» ارتباط دادهاند؛ لذت دهاني كه باز آفريده لذت كودكان از مكيدن سينه مادر است.
آنتوني ايستوپ در كتاب «ناخودآگاه» مينويسد: «نخستين لذت، لذت دهاني است. لذتهايي كه دهان نوزاد از مكيدن و انگشت مكيدن احساس ميكند. [...] وقتي از شير گرفته ميشود، زنجيره بيپاياني از جانشينها در پي ميآيد كه با آب نبات، بستني يخي، آدامس شروع ميشود و به همه نوع خوردني و شيريني ميرسد، و سپس به سوي جانشينهاي ديگر از قبيل سيگار و نوشيدني و... ميرود.»
اما فارغ از اين ارجاع روانكاوانه، سيگار بالاخص در يكيدو قرن اخير، نقش اجتماعي مهمي را ايفا كرده است. فيلم قابل توجه «قهوه و سيگار» ساخته «جيم جارموش» سعي ميكند در اپيزودهاي مختلف به ارتباط ميان مناسبات اجتماعي ـ كه خود را در قالب گفتوگو در پشت ميز نشان ميدهد ـ با قهوه و سيگار، اشاراتي نمايد. «بري ريچاردز» در كتاب «روانكاوي فرهنگ عامه» به اين مسأله توجه ميكند: «چه دوستيها و پيوندهاي خانوادگي زيادي به واسطه سيگار آغاز شدهاند و چه تعاملهاي اجتماعي زيادي به واسطه تبادل سيگار سامان يافتهاند. سيگار كشيدن هم با معاشرت اجتماعي گسترده عجين است و هم با مكيدن سبعانه.»
سيگار، امروزه تبديل به يكي از عناصر زندگي روزمره در مدرنيته متأخر شده است. پاكتهاي متعدد و متنوع سيگار در همه جا پيدا ميشود. سيگار «وينيستون» آمريكايي آنچنان جهاني شده كه حتي در كشورهاي غير دموكراتيك نيز نامي آشناست. وينيستون حتي بيشتر از دموكراسي، جهاني شده است.
تابلوهاي ممنوعيت سيگار كشيدن در اماكن عمومي، محصول منازعات دامنهداري است ميان تلقيهاي مختلف در باب آزادي. آيا آزادي فردي بر منافع جمعي مقدم است يا بالعكس؟ اگر در مكان عمومياي اكثريت معتقد بودند كه ميتوان سيگار كشيد، آيا سيگار كشيدن مجاز ميشود، يا باز ميبايد رأي اقليت بر ممنوعيت سيگار در اماكن عمومي حكمفرما شود؟ همچنين ميتوان نقش سيگار در زندگي روزمره را در مقاومتهايي كه در برابر ساختارهاي رسمي و مسلط به وسيله كنش سيگار كشيدن صورت بندي ميشود، ديد.
سيگار از نظر تاريخي با مفهوم «مقاومت» پيوندي تنگاتنگ دارد. سيگار تا قبل از جنگ جهاني اول، كالايي بود كه توسط زنها، به منظور مقاومت در برابر دنياي مردانه، مصرف ميشد. بعد از جنگ كه مردان نيز به مصرف زنانه تنباكو (سيگار) گرايش پيدا كردند، سيگار به مظهري مهم از آزادي زنان تبديل شد و با جنبش روشنفكرانة برابريخواهانة آنان عجين شد. از نظر «بري ريچاردز» اين نماد امروزه بسيار فراگير شده است: «مشابه همين فرايند در سالهاي اخير در برخي جوامع مسلمان نيز رخ داده است.»
5
باوجوداهمیت گفتمان بهداشت وسلامت ونیزآموزه های دینی درخلق هراس اخلاقی نسبت به سیگار درایران اما بی شک دولت (به عنوان هسته اصلی امرمسلط) بیشترین نقش رادرایجادهراس اخلاقی سیگاربازی می کندچون بیشترین منافع رامی برد.
معمولاً از سيگار به عنوان مقدمه مفاسد بزرگتر، نام برده ميشود؛ مصداق ضربالمثل «تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد ميشود». تحت تأثير مفهوم «گناه» در اديان، گفتمان رايج علاقمند است كه با سلسلهمراتبي ساختن فساد و تبهكاري،به ظاهر، امكان شناخت و آگاهي از مسايل اجتماعي را ايجاد نمايد. بسياري از برنامهها و اقدامات دولتي و غير دولتي نهادهاي مرتبط، با اتكاي بر همين شناخت سلسلهمراتبي از تبهكاري سازمانمندي ميشوند.
در اين ساختار معرفتي فساد، سيگار كشيدن مقدمه است. اين مسأله در بازنمايي فرد بزهكار در رسانه به وضوح قابل مشاهده است: همه تبهكاران و فاسدين و بزهكاران در بدو امر سيگار ميكشيدند. بيشك نظام معرفتي سلسله مراتبي تبهكاري موجود در ساختارهاي عيني ـ همچون دولت، خانواده، تلويزيون، مدرسه و... و ساختار ذهني ـ همچون زبان، علوم انساني و... ـ به هدف سادهسازي شناخت مسأله اجتماعي، اينگونه باز نموده ميشود.
ساختار مسلط فرهنگي ـ سياسي ايران در مواجهه با آسيبهاي اجتماعي همچون مواد مخدر، دزدي، فحشا، قتل و... (به طور كل مسأله اجتماعي تبهكاري) و نمايش آن، به خانوادهها توصيه ميكند كه مراقب فرزندان خود باشند تا آنها سيگار نشوند، زيرا كه سيگار مقدمه همه اين مفاسد است.
سادهسازي اين پيام، در واقع شانه خالي كردن از فهم و شناخت دقيق و حل مسايل و معضلات و در جهت محول ساختن اين مسايل و آسيبها به خانوادههاست.
والدين چه ميكنند؟ با نگراني و اضطراب از سرانجام و عاقبت فرزندانشان، با شبح سيگار روز و شب ميگذرانند و به عنوان واسط ميان امر مسلط و فرزندان، گفتمان رايج را تحكيم ميبخشند و خانواده را تبديل به كانون بحران ميكنند.
معرفي سيگار به مثابه علتالعلل تبهكاريها و فسادهاي موجود در جامعه، در واقع روانشناسانه كردن، مسايل عميقاً جامعه شناسانه فعلي است. روانشناسان (يا همان ناكارشناسان تلويزيوني) ميكوشند تا به هر طريق ممكن اين باور را رواج دهند كه اگر عيب و ايرادي در جامعه وجود دارد، تقصير فرد يا روابط خانوادگي است. بنابر اين براي حل مسايل اجتماعي موجود كافي است كه فرد هنجارها را رعايت كند. مثلاً سيگار نكشد.
اما در اين بين سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه اگر چنانچه امر مسلط با حمايت قاطع دولت، ريشه فسادها را سيگار كشيدن ميداند، پس چرا از توليد و ورود پر حجم سيگار به كشور جلوگيري نميكند؟
براي پاسخ به اين سؤال ميبايد دوباره به مفهوم «پنهان سازي» رجوع كرد. سيگار براي امر مسلط بيخطرترين و كمهزينهترين مدلول،به منظور علتيابي فساد و تبهكاري جامعه است.
به راحتي ميتوان تمام تقصير نارساييها و تبهكاريها را به گردن اُبژه آشناي در دسترسي انداخت كه همچون روحي فراگير همه جا حضور دارد و والدين را متهم ساخت كه با عدم رعايت نظام مراقبت و انضباط، تبهكاراني را به جامعه تحميل كردهاند. در اينجا سيگار، «مدلول» كاذبي است براي پنهان ساختن مدلولهاي راستين. سيگار به سبب نقش پنهانسازي كه دارد، بر خلاف تصور رايج، كالاي مورد علاقه امر مسلط است. در واقع سیگاروقربانیانش لازمه نظم گفتمانی مسلط اند. فرد با سيگار كشيدن، تلخي و بدمزگي قدرت فوكويي حاكم را به ريهها ميفرستد و درون خود را آكنده از فضاي انقيادگر بيرون ميكند.
*منتشره درمجله تازه