تبليغاتX
تجربه زیسته - مهمونیزه شدن خیابانها ومساله پروبلماتیک لباس

تجربه زیسته

 

لباس – بدن

1.

چندی پیش در  مجلس طرحی مطرح شد در باب پوشش و مد و لزوم ارائه الگوهای پوشش از سوی نهادهای ذیربط. این طرح و اقداماتی مشابه آن، همچون نمایشگاه نیروی انتظامی در فصل تابستان در موضوع مد و پوشش اسلامی، بی شک از یک مسأله (problem) برخاسته است - ژیل دلوز:هرچیزی که وجود داردتجسم یک مساله است- (what is philosophy?p:211)   مسأله ناهنجاری های پوششی بخشی از مردم (مشخصاً شهروندان شهرهای بزرگ همچون تهران و به خصوص شهروندان جوان و به ویژه شهروندان جوان جنس زن) از دیدگاه مسلط ، و واقعیت ظهور عینی و ملموس آن،که البته این موضوع راتبدیل به شاخصه مهمی دردرک  نوع سیاست  های اجتماعی کرده است.

2.

 زیمل در رساله "فلسفه مد" معتقد است که شهر با آزاد ساختن فرد از بسیاری از قیدوبندهای جامعه سنتی، فردیت را به ارمغان می­آورد؛ اما همین فرد آزاد شده، خود را در میانه فشار ساختارهای جامعه­ای می­یابد که دائماً به عرصه فردیت او تجاوز و تعارض می­کند. از دید زیمل، فرد مدرن در این وضعیت، تنها با پیگیری نمادها و نشانه­های منزلتی "مد" است که می­تواند فردگرایی خود را گسترش داده و فشارهای زندگی جدید را تحمل کند. به یک معنا "خود" از طریق مصرف "مد" است که می­تواند اثبات شود.

از سویی دیگر مد ، دیالکتیک میان میل فردبه شبیه بودن به دیگران ازیک سو ودرهمان حال متمایز بودن از دیگران است. هم گویای تمایزات طبقاتی است و هم موجب همبستگی­های گروهی می­شود.دوگانگی ای درمد متبلورمی شود که به صورت سنتزی عملی میان گرایش روانشناختی به تقلید وگرایش روانشناختی به تمایز ابرازمی شود. زیمل می نویسد:

"مد یعنی تمرکزآگاهی اجتماعی فردبرجایی که اسباب مرگ خود مد رانیزفراهم می کند.بی هیچ دلیل ملموسی ناگهان پدیده ای جدید درجایی ظاهرمی شود،تا اینکه بار دیگرفورا ازبین برود.مد شکلی زیباشناختی ازغریزه تخریب است؛گسستی کاملا موقتی ازگذشته.درمد اصل حیات متغیر،جایگزین اعتقادات اصلی ،ماندگار وپابرجایی می شود که بیش ازپیش قدرت خود رادر مدرنیته ازدست می دهند."

لباس­های منطبق با مد در شهرهای بزرگ ایران، گویای پیچیدگی هایی است که زندگی مدرن باخود به همراه می آورد. نشانگرجامعه ایست که نزاع ساده باطبیعت درآن - جامعه سنتی- جای خود رابه مصالحه پیچیده باتکنیک داده است.

 مدی که بیش از هر جای دیگر در لباس زنان درکلانشهرهای  ایران خود را نمایان می­سازد، با تلقی زیملی، تلاشی است برای یافتن فردیت از دست رفته در سطح خیابان. از سویی دیگر، وسیله­ای است برای متمایز ساختن "خود" از "دیگری" با تقلید از"دیگری" ؛یا به عبارت دیگرتلاشی همگانی برای متمایزساختن خود از کسانی که نمی خواهی مثل آنهاباشی وشبیه ساختن خود به کسانی که دوست داری مثل آنهاباشی برای بازتولید فردیت روبه اضمحلال.

تغییرمداوم شمایل سر و مو، بدنه اتومبیل، نوع زنگ موبایل ، مارک لباس (اصل یا تقلبی)و.... در واقع نمودی است زیبا شناسانه برای جدا شدن طبقات از هم ؛ طبقات بالا، طبقات پیرو.

3.

بوردیو، اولین جامعه­شناسی است که به صورت نظام­مند به موضوع مصرف و "سبک زندگی" پرداخته است. از دیدگاه او، شرایط انضمامی و ملموس زندگی فرد و موقعیتش در ساختار اجتماعی است که منجر به "منش" (Habitius) خاصی از او می­شود. این منش خاص همان چیزی است که سبک زندگی او را مشخص می­کند. در واقع سبک زندگی، صورت بروز یافته ترجیحات فرد است که به شکل عمل درآمده و قابل مشاهده است. مسأله­ای که با عنوان معضل پوشش در "دولت" مطرح شده، ناشی از سبک زندگی است که به صورت عینی و قابل مشاهده در شکل نوع آرایش، تنگی و کوتاهی مانتوها و... درآمده که بی­شک برای فهم و بررسی آن، همچون هر منش دیگری، باید با شناخت از شرایط انضمامی فرد و ساختار اجتماعی او ـ که از این سبک زندگی پیروی می­کند ـ همراه باشد. عناصرسیاست گذار امر مسلط که وضعیت لباس در ایران را "مسأله" می­بینند، پیش از ارائه طرح و طراحی هر نوع مدی، برای شناختن چرایی این مسأله، می­باید چگونگی وضعیت اجتماعی را فهم کنند. یکی از هزار وضعیت، بازمی­گردد به رابطه میان لباس و بدن در ایران.

قدرت (فرهنگ و دولت) از حضور بدن در عرصه عمومی جامعه ایران، همواره جلوگیری به عمل می­آورد. به بیان دیگر حوزه عمومی، خالی از "بدن" است .در این وضعیت "لباس" کارکردهای "بدن" را به عهده گرفته است. "لباس" به عنوان واسط میان بدن­ها، در شرایط فقدان حضور بدن، به بازنمای بدن، تبدیل می­شود؛انتزاعاجایگزین "بدن" می­شود. به همین سبب نسبت به دیگر جوامع، از اهمیت والاتری برخوردار - تبدیل به امرپروبلماتیک- شده و به عبارتی تبدیل به محور مصرف می­شود.

 لباس­های بدن­نما و تنگ، مانتوهای کوتاه، شلوارهای برمودا و تی­شرت­های بی­آستین در سطح شهر- با حمایت لوازم آرایشی و تکنولوژی های همراه- ودرمجموع "مهمونیزه" شدن تمام سطح خیابان هاوشهر، گویای روند سرکوب "بدن" در عرصه عمومی اند.غیبت ابدان واقعی باعث ظهور لباس­هایی شده­است، عجیب و غریب که وظیفه مجازبدن ها رابه دوش می کشند.

درواقع انباشت شهر از بوتیک­های لباس و نمایش بدن­های پارچه­ای در هاله­ای از نورهای سفید و رنگین در پشت شیشه­های براق، گویای غیبت بدن واقعی و میل رو به تصاعد داشتن جایگزین هر چه بهتر برای آن، در سطح خیابان­ها و پرسه­زنی­های شبانه است. تا زمانی که "لباس" نقش بازنمایی را برای "بدن" بازی می­کند، امید چندانی را نمی­توان برای ظهور کارکرد دیگری برای آن در میان طبقه متوسط شهرنشین داشت.

4.

سبک­های زندگی همانگونه که در تئوری بوردیو آمده است، محصول منش­ها است و خود منش­ها هم تابعی از تجربه­های زیسته فرد و از همه مهمتر تجربه آموزش رسمی هستند. به تعبیری دیگر تجربه­های انضمامی زندگی است که منش­ها و سپس زندگی را می­سازند. از دید این اندیشمند فرانسوی، آموزش رسمی، سازنده اصلی گرایش­های پایدار، جهت انجام الگوهای مصرفی خاص است. ناخودآگاهی که به سلایق مصرف­کننده جهت می­دهد، تحت تأثیر نمادهای فرهنگی ساخته می­شود که مدارس تولید می­کنند.

تبارکاوی مانتوهای کوتاه وتی شرت های تنگ هنجارشکن امروزی ای که - به اجبار - ازتن درآورده می شود به روپوش های سرمه ای ومقنعه های خاکستری هنجارینی می رسد که روزی - نه چندان به اجبار - به تن می شده است. بر این اساس، نمایندگان محترم مجلس و تمام کسانی که پوشش و لباس را در شهرهای بزرگ نامناسب می­دانند، می­باید این موضوع را مورد دقت قرار دهند که در مدارس رسمی، چه تئوری و چه روشی حاکم بوده است، که محصولات آنها ـ یعنی همین جوانان خالق مسأله پوشش ـ سازنده اشکال امروزین پوشش و مد در خیابان­ها شده­اند؟ آنها باید بررسی کنند که ارزش نمادین تولید شده به وسیله "لباس" در حوزه عمومی ایران چیست؟ و ارزش مورد پسند که درقالب نمادهایی همچون نوع پوشش ،ارائه شده چه چیزهایی است؟ زیرا تنها زمانی می­توان شکل و چگونگی "نماد" را تغییر داد که ارزش را نیز در پس آن تغییر داد. به عبارت دیگر، برای آنکه کسی از مدی پیروی کند یا لباس خاصی را بپوشد، می­باید او را بی­شک از نظر ارزشی همسو ساخت و گرنه طرح و طراحی چندان مفید نیست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:48  توسط امین بزرگیان  |