تبليغاتX
تجربه زیسته - یادداشتی بر مقاله شهرنشینان عاشق روستا

تجربه زیسته

 

یادداشتی بر مقاله شهرنشینان عاشق روستا

                                                                                                                                      

بابک مینا  :من و امین این مقاله را در حدود چهار سال پیش نوشتیم که یادم می آیددرروزنامه شرق چاپ شد.ایده های اولیه مقاله البته به بسی پیشتر بر می گردد.لحن نسبتاً امیدوارانه مقاله ما پیامد آن دوران است.من در آن زمان می پنداشتم ریشه اصلی مشکلات جامعه شناسی ایران در سلیقه و نگرش «نسل اول جامعه شناسان ایرانی» است.بنا براین این مقاله در واقع کنایه ای است نسبت به آنان.تصور می کردم نسل جدید که در آن زمان دانشجوی دکترا و فوق لیسانس بودندو نسل تازه وارد که دانشجوی لیسانس بودند؛بی گمان آینده ای درخشان را خواهند ساخت.اما گذشت این سال ها به من نشان داد که تصور اولیه ام سخت ساده انگارانه بوده است.گر چه هنوز فکر می کنم اگر عاملان اصلاحاتی اساسی وجود داشته باشند همین نسل جدید هستند که خود جامعه شناسی را بدل به موضوع تاُمل کرده اند و این می تواند آغاز خوبی باشد.اما امروز فکر می کنم این جدل نسلی بیهوده است،و مشکل ساختاری تر از چیزی است که من می پنداشته ام.به نظر من امروز باید این پرسش را طرح کنیم که بر اساس چه مکانیسم هایی شبه پوزیتیویسم،استادان فسیل شده،جزوه های رنگ و رو رفته و نها یتاً«جامعه شناسی بی خاصیت» تولید وـ مهمتر این که ـ باز تولید می شود.روشن است که در یادداشتی کوتاه نمی توان این کار را کرد،اما می خواهم به دو نکته اشاره کنم که آن روز ها چندان توجهی به آن ها نمی کردم:

سرمایه فرهنگی: بیشتر دانشجویان علوم اجتماعی در میدان فرهنگ موضع فرو دستی دارند،معمولا از شهرستان یا طبقات پایین تهران می آیند و این بر موضع گیری های آنان چه به عنوان دانشجو و چه به عنوان استاد تاثیر می گذارد.جامعه شناسی بدون شک محصول فرهنگ والای غربی است و بدون آشنایی عمیق با این فرهنگ و درک تاریخ تحولات آن نمی توان در این علم کاری در خور توجه ارائه کرد.به نظر من یکی از دلایلی که استادان ایرانی به آمار پناه می برند همین فقر سرمایه فرهنگی است.آمار شما را از اندیشیدن معاف می کند و شیوه ای ساده برای رسیدن به حقیقت به دست می دهد.نیازی نیست درکی از بنیان های فلسفی نظریه های جامعه شناسی داشته باشید(و برای فهم فلسفه باید درکی از تاریخ فرهنگ غرب داشته باشید) کافی است چند جدول درست کنید و آن ها را به گونه ای بی بو و بی خاصیت تحلیل کنید.

فقر سرمایه فرهنگی محصول نابرابری شدید اقتصادی،نظام مدرسه وکنکور است.در برابر آن چه می توان کرد؟در کوتاه مدت هیچ کاری نمی توان کرد.در بلند مدت هم نشانه ای از تغییر نظام آموزشی موجود در دست نیست.تنها می توان به حلقه های کوچکی امید بست که می کوشند خود را از این دور باطل خلاص کنند وسرمایه فرهنگی بیشتری کسب کنند.به نظرم این مشکل ـ اگر از استثتائات بگذریم ـ در هر سه نسل وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت.

انزوای جامعه شناسی ایران: امروزه «میدان جامعه شناسی» علاوه بر بعد ملی بعدی جهانی نیز یافته است و معیارها و چهار چوب هایی جهانی بر آن حاکم است. اما جامعه شناسی ایران به شدت منزوی است و گاه حتا به دنبال ساختن علمی بومی است،تا به یکباره از معیارهای جهانی خلاص شود. پیامد این انزوا پدیده «دون کیشوتیسم»است.استادان بسیاری تصور می کنند که از پس وبر و پارسونز آمده اند و اکنون وقت آن است که نظریات خود را تدوین کرده و به اطلاع عموم برسانند.گاهی هم خود را واضع مکتبی می دانند و به دنبال مرید می گردند.

در اینجا نمی توان به دلایل متعدد این انزوا اشاره کرد.من تنها به یکی از آن ها اشاره می کنم که به نظرم نقشی کلیدی دارد:مساله زبان.اکثر دانشجویان جامعه شناسی، انگلیسی نمی دانند و بسیاری از استادان هم آشنایی شان با زبان های اروپایی محدود است.از طرفی دیگر هنوز کوهی از آثار کلاسیک و غیر کلاسیک جامعه شناسی به فارسی ترجمه نشده است.این وضعیت جامعه شناسی ایران را به کوچه ای بن بست بدل کرده است.

به نظر نمی رسد در آینده ای نزدیک یا دور آثار جامعه شناسی ترجمه شوند.چون کار ترجمه به گونه ای سیستماتیک انجام نمی شود و به جای این که بر عهده دانشگاه باشد بر عهده اراده فردی مترجمان است.از طرفی دیگر ـ چنان که در بالا اشاره کردم ـ  نشانه ای از تغییر اساسی در نظام آموزشی به چشم نمی خورد،تا افراد همه انگلیسی دان شوند.بنا براین جامعه شناسی ایران در این کوچه بن بست باقی خواهد ماند.

دست آخر به تنها چیزی که می توان امید بست همان حلقه های های مقاومت هستند.آن ها می توانند شکاف هایی در کل این وضعیت ایجاد کنند. البته اگر این«هسته های مقاومت»به تدریج در این چرخه بازتولید رو به زوال نروندوخود به فسیل هایی با مارک های جدید بدل نشوند؛ این مارک ها می توانند مطالعات فرهنگی،نظریه انتقادی،مطالعات زنان و... باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 2:12  توسط امین بزرگیان  |