تبليغاتX
تجربه زیسته - آسیب شناسی تحلیل های سیاسی

تجربه زیسته

 

 

تحلیل ذات گرا ومساله انتخابات درایران

 

۱.

پي‌ير بورديو،جامعه شناس متاخرفرانسوی، در توضيح رهيافت‌هاي جامعه‌شناسانه‌اش معتقد است كه تمام سرمايه علمي‌اش از اين عقيده سرچشمه گرفته است كه منطق پيچيده دنياي اجتماعي را نمي‌توان درك كرد، مگر اينكه در ويژگي‌هاي يك واقعيت تجربي كه به لحاظ تاريخی، زمان و مكان مشخصي دارد، غور و دقت كنيم.

جامعه شناسی درواقع تلاشی است برای درک دنیای اجتماعی ووقایع تجربی جامعه که دردرون یک زمینه یا context مشخص روی داده است.امرپروبلماتیک جامعه شناس درتئوری بوردیو این است که عرصه های اجتماعی راشناسایی کندوموردتجزیه وتحلیل قراردهد.این تجزیه وتحلیل هم شامل پرده برداری ازارکان پنهان سلطه درعرصه ها ومیدان های گوناگون می شود(جهان عینی)وهم به مساله عادت واره های (Habitus) کنشگران اجتماعی (جهان ذهنی) می پردازد. عادت واره درمنظومه فکری بوردیوبه رفتارهای اجتماعی ای اطلاق می شود که درونی آنهاشده وطبیعی جلوه می کند.شاید بتوان گفت عادت واره دیالکتیک میان یک سلسله تمایلات ،گرایش هاوکشش های انسان باجهان اجتماعی فرداست که منجربه کنش های رفتاری ناخودآگاه او می شود.این جامعه شناس فرانسوی معتقداست که مهمترین سدنظری برای درک جامعه شناسانه ازواقعیت اجتماعی تئوری یاتئوری های ذات گرایانه نسبت به وقایع اجتماعی است.

بوردیو به تاسی از ارنست کاسیرر شیوه تفکر خود را تفکر "رابطه گرا " نام می نهد و آن را در مقایسه با شیوه تفکر ذات گرا و در تقابل با آن تعریف می کند :

" شیوه ذات گرا نوعی تفکر ایستا است که لاجرم بر امور معین تمرکز دارد و از دیدن روابط بین این امور ناتوان می باشد ، زیرا رویت روابط ،مستلزم دستگاه تئوریک دیگری است که بنیادش متفاوت با دیدگاه های عین گرا و ذهن گرا است . درتفکررابطه گرا، روابط بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارند ، چه در مورد یک واقعیت خاص نظیر عمل، منش  ، میدان و چه در مورد اینکه  این مفاهیم در رابطه با هم معنی می یابند".

قرائت ذات‌گرا معتقد است که هر كنشي به خودي خود و براي خود می بايد مورد توجه قرار گيرد؛ يعني مستقل از مجموعه رفتارهايي كه مي‌توان آنها را جايگزين آن نوع كنش كرد.این رویکرد رابطه ميان جايگاه اجتماعي و سليقه يا رفتار را رابطه‌ اي مكانيكي و مستقيم مي‌ داند و در يك خطاي بزرگ نظري بعضي رفتارها و كنش‌هاي "به ظاهر" متفاوت را "به واقع" متفاوت مي‌بيند؛ بورديو مثال درخشانی از اين نوع تفاوت‌هاي ظاهري كه در پس آن يك ساخت مشترك وجود دارد، مي‌زند كه برای فهم موضوع راهگشاست.بررسی های بوردیونشان می دهدکه بالاترين نرخ مشاركت سياسي در ژاپن متعلق به زنان كم‌سواد روستايي است، در حالي كه در فرانسه پايين‌ترين نرخ مشاركت (يا به تعبير ديگر بالاترين نرخ بي‌تفاوتي سياسي) متعلق به زنان كم‌سواد روستايي است. تفاوت ظاهري، عيان و تكان‌دهنده است. اما سوالي كه بورديو مي‌پرسد اين است كه آيا به واقع هم در اينجا تفاوتي وجود دارد؟ از نظر او يك تفاوت ظاهري دروغين، يك اشتراك راستين را پوشانده است،وآن  سياست‌گريزي است.

در میان روستائیان فرانسه نبود شرايط لازم براي توليد مناسب عقيده سياسي (آن‌چيزي كه به نظرمی رسد زنان كم‌سواد روستايي فاقد آن هستند) خود را به شكل غيبت ودوری از فضاي مشاركت سياسي جلوه مي‌دهد و در ژاپن در قالب يك نوع مشاركت سياسي سياست‌گريز. زنان كم‌سواد روستايي در ژاپن براي اينكه از دست سياست و دغدغه‌هاي سياسي راحت شوند، همگي يا اكثراً در انتخابات شركت مي‌كنند.يعني هر دو گروه در واقع يك كنش انجام مي‌دهند؛ سياست‌گريزي. در فرانسه با عدم شركت، در ژاپن با شركت.با اين چارچوب نظري شايد مشاركت حداكثري افراد يك روستا در زاهدان با مشاركت حداقلي شهروندان در شهري همچون تهران، يك نوع اشتراك باشد.فهم یادرک این واقعیت را جامعه شناس بادقت درمنطق پیچیده هردوجهان اجتماعی می تواند به دست بیاورد.

قرائت ذات‌گرای حاکم كه تخصص‌اش توجه به تفاوت‌هاي ظاهري است نه در مقايسه جوامع مختلف با يكديگر، بلكه در مقايسه دوره‌هاي متوالي يك جامعه مشخص، خود را به بهترين نحو نشان مي‌دهد.ذات‌گرايي سعي داردکه كنش‌ها و تعلقات جمع خاصي از افراد يا گروه‌ها را در شرايط زماني و مكاني خاص، به عنوان اوصاف ذاتي آنها معرفي وقضیه راساده كند. اين قرائت، رويدادهاي مختلف اجتماعي- سياسي در دوره‌هاي زماني و مكاني متفاوت را در كنار همديگر قرار داده و از دل آن قوانين كلي را استخراج می كند و آن را معيار داوري خود قرار می دهد. مثلاً به گونه ای تجریدی وانتزاعی رخداد دوم خرداد سال 1376 توسط جامعه‌شناسي ذات‌گرا در كنار رخداد سوم تير سال 1384 قرار مي‌گيرد و اجزاي آن فارغ از فضاي اجتماعي‌اش مورد مقايسه قرار مي‌گيرد و تفاوت‌هاياشباهت های ظاهري آن به جاي تفاوت ها یاشباهت های واقعي ارائه مي‌شود.

در اين وضعيت چه اتفاقي مي‌افتد؟ اين نوع نگرش سياسي، براي كنشگران سياسي اعم از افراد و گروه‌ها يك ذات، تصور مي‌كند و آن را معيار سنجش خود قرار مي‌دهد. ذات مردم در اين تلقي مي‌شود: دموكراسي‌خواهي و حقوق بشردوستي (تلقي اصلاح‌طلبان پوزيسيون)، ذات فلان فعال سیاسی مي‌شود: دزدي و غارت و... (تلقي بسياري از افراد كه به احمدی نژاد راي دادند) ، ذات اصلاح ‌طلبی مي‌شود: كوتاه آمدن در برابر قدرت‌هاي واقعي (تلقي تحريمي‌ها)، ذات‌ايراني‌ها مي‌شود: عدم پيشرفت (تلقي سيدجواد طباطبايي)،ذات سیگارمی شود:سرمنشا اعتیاد(کلان روایت پیام های سلامت تلویزیون) و... .

ازنظربوردیو کنشگران به گونه آگاهانه از قواعد پیروی نمی کنند بلکه استراتژی هایی وجود دارند که آنها را به راه می اندازند. در واقع کنشگران به واسطه تجربیات خود در مجموعه پیچیده ای از محدودیت ها و امکانات عمل می کنند.وی صريحاً تصريح مي‌كند كه بايد از معرفي كردن ويژگي‌هاي يك گروه یایک فرد كه در شرايط خاص زماني و براثر موقعيت مشخص فضاي اجتماعي، كنشي را صورت مي‌دهد به عنوان خصايل ذاتي آن فردیا گروه پرهيز كرد و آن كنش را در چارچوب معيني از ثروت و امكانات فرهنگي فهمید. به عنوان مثال بررسی کرد که تشکل دانشجویی "تحکیم وحدت" در فرایند چه تغییراتی در فضای اجتماعی – سیاسی ایران ونیزتغییردرعادت واره ها ازموضع سیاسی تحریم انتخابات (در انتخابات ریاست جمهوری پیشین)به حمایت از اصلاح طلبی حکومتی درانتخابات جاری رسیده است.

پیشنهاد اوبه جامعه‌شناس يا تحليلگر سياسي-اجتماعی این است که همواره برای تحليل يك موقعيت تجربی سياسي (به عنوان يكي از موقعيت‌‌ها) جامعه شناس می بایدنگرش خودرابراساس رابطه وتعامل ميان جايگاه اجتماعي كنشگرباامكانات وی كه منجر به موضع‌گيري وي شده است، ارزيابي كرده ورخداد را واکاوی کند. اساساً از نظر بوردیو خوانشي معتبروقابل استناد است كه به رابطه ميان شبكه روابط اجتماعي با عادت‌واره‌هاي ذوقي و شخصي کنشگری بپردازد كه درعرصه های متنوع رفتاری - از غذا خوردن تا سياست‌ ورزيدن وانتخابات- به انتخاب‌هاوموضع گیری هایی دست زده است. یعنی آن تحلیلگرمی بایدهم شکل روابط اجتماعی فردکنشگروچگونگی آن راکشف کند(جهان عینی)وهم به عادت واره های شخصی او(جهان ذهنی) آگاهی یابد، تا بتواند تشخیص قابل استنادی ارائه دهد.

انتخاب 17 ميليوني احمدي‌نژاد از سوي افراد جامعه ایرانی در مرحله دوم، موقعي مي‌تواند مورد تحليل عميق قرار بگيرد كه شبكه روابط اجتماعي كنشگران و عوامل موثر بر آن از سويي و عادت‌واره‌هاي آنها در شرايط خاص زماني و مكاني از سويي ديگر مورد دقت قرار بگيرد. اين كار با جست‌وجوي تطبيقي ميان تك‌تك عوامل مستقل در دو موقعيت مختلف و گوناگون مي‌تواند انجام گيرد. چه‌بسا اموري كه به‌رغم اختلاف صوري در دو جامعه متفاوت كاركرد مشابهي دارند (مشاركت سياسي در فرانسه و ژاپن) ويا به‌رغم وحدت و هم‌شكلي صوري و اسمي كاركرد دوگانه دارند (بازي گلف در فرانسه و ژاپن).دراینجاست که بوردیو می توند یقه تحلیلگرسیاسی مارابگیرد وبگوید: " توچگونه تاوقتی که این بررسی هارانکردی ، انتخابات راموردتحلیل قرارمی دهی؟ "

۲.

 جامعه شناسی ازدیدبوردیوبرای درک راستین فضای اجتماعی،کنشگران وگروه های جامعه رابراساس جایگاهشان دردواصل متمایز تقسیم می کند. در جوامع مدرن اين دو اصل متمايز يكي سرمايه اقتصادي است و ديگري سرمايه فرهنگي. آنهايي كه در اين دستگاه دو بعدي به يكديگر نزديك باشند كنشگران اجتماعي با مشتركات بيشتر هستند و آنهایی که ازهم دورترباشند بالطبع کنشگرانی بامشترکات کمترهستند.در اين تحليل صاحبان سرمايه كلي يعني آنهايي كه هم سرمايه اقتصادي كلان و هم سرمايه فرهنگي بالا دارند همچون مديرعامل‌ها و اساتید دانشگاه در برابر كساني قرار مي‌گيرند كه در فقيرترين وضعيت اقتصادي و فرهنگي‌اند؛ همچون كارگران غيرماهر.

البته ميزان سرمايه هر يك از اين گروه‌ها و كنشگران نيز با هم متفاوت است، مثلاً استادان دانشگاه بيشتر از اينكه سرمايه اقتصادي داشته باشند سرمايه فرهنگي دارند(یاامیداستداشته باشند) و مديرعامل‌ها بالعكس ازسرمایه اقتصادی بیشتری نسبت به سرمایه فرهنگی برخوردارند. اين تقابل‌ها در "نوع "و "ميزان " سرمايه، منشاء تفاوت در سلايق و بالطبع منشاء تفاوت در موضع‌گيري‌هاست. ازدیدبوردیوموضع گیری های افرادمختلف نسبت به یک رخدادمثل انتخابات راجوهریاذات خودساخته ابژه های سیاسی مشخص نمی کندبلکه شکل ومیزان سرمایه اقتصادی وفرهنگی کنشگران است که منجربه انتخب نوع مشخصی ازموضع گیری می شود.به تعبیری دیگرتفاوت در سلیقه انتخاباتی ازتقابل برخورداری ازسرمایه های اقتصادی وفرهنگی برمی خیزد.يعني براي فهميدن تفاوت در موضع‌گيري مردم بين خردادماه 76 و تيرماه 84، مي‌ باید اين بررسي را انجام داد كه سليقه مردم در اين دو وضعيت متفاوت چه تغييري كرده و در نهايت کشف کرد كه چه تحولاتي در نوع و ميزان سرمايه‌ اقتصادی وفرهنگی گروه‌هاي مختلف اجتماعي رخ داده كه به چنين موضع‌گيري ای منجر شده است.اصل بوردیویی به مامی آموزد که تمايز در فضاها و موقعيت‌هاي اجتماعي با توجه به امكانات و سليقه‌هاي متفاوت منجر به موضع‌گيري‌هاي مختلف مي‌شود.

عادت‌واره‌ها و سليقه‌هاي مردم چه تغييراتي كرده وتا چه ميزان بايد به اين عادت‌واره‌ها توجه كرد؟عادت‌واره‌ها همچون موقعيت اجتماعي هم تفاوت‌يافته‌اند و هم تفاوت‌گذار. يعني علاوه بر اينكه تمايز يافته‌اند، عامل تمايز نيز هستند.مثلاً عادت‌واره‌اي همچون اسب‌سواري در صبح جمعه هم نوعي عادت‌واره است كه از عادت‌واره‌هاي ديگر همچون رفتن به نماز جمعه متفاوت است و هم اينكه راهي است براي متمايز شدن. به این معناكه فرد در روز جمعه اسب‌سواري مي‌كند تا متمايز شود از كسي كه در اين روز اسب‌سواري نمي‌كند. حال سوالی که مطرح می شوداین است که آن17میلیون نفرکنشگرایرانی در انتخابات رياست‌جمهوري گذشته،با انتخاب‌شان چه تمايزي را خواستند نشان دهند؟به تعبیردیگرآنهاباانتخاب احمدی نژاد خواستندخودشان را ازچه چیزی متمایزسازند؟

وقتي اين عادت‌واره‌ها درك مي‌شوند كه ما بپذيريم عقايدوموضع گیری هاي متفاوتی كه از سوي افراد و گروه‌هاي اجتماعي ارائه می شود،می تواندیک شکل واحد به خود بگیرد،یعنی منجربه هم شکلی ،همسانی واشتراک ظاهری شوددرحالیکه در"واقع" متفاوت است ویابالعکس. بورديو از جامعه‌شناساني دفاع مي‌كند كه نسبت به اين تفاوت‌ها، ‌بي‌تفاوت نيستند. او معتقد است بودن درون يك فضا، يك نقطه از جامعه را اشغال كردن و يك فرد درون يك فضا بودن يعني متفاوت بودن. از نظر او يك تفاوت يا يك خصلت متمايزكننده مثل سفيدي و سياهي رنگ پوست، لاغري و چاقي، ماشين بي‌ام‌و و پيكان، گلف و فوتبال و پيانو و سازدهني، فقط در صورتي يك تفاوت مشهود و به لحاظ جامعه‌شناختي قابل تحلیل است كه به وسيله كسي مورد توجه قرار گيرد كه قادر است ميان امور تفاوت بگذارد.

نکته مهم دراین جاست که اين تفاوت گذاشتن و توجه به تمايزات به معناي "طبقه" سازي نيست. از نظر بورديو خطاي عمده نظريه طبقات ماركسيستی ،"پرش‌ كشنده" از وجود داشتن در تئوري به وجود داشتن در عمل يا به تعبير خود ماركس از امور منطق به منطق امور است.فقط به منظور يك كار سياسي يعني به حركت درآوردن توده است که مي‌توان از طبقه‌‌ اي  كه روي كاغذ درست شده به طبقه واقعي عبور كرد. طبقه سازی ونسبت دادن یک کنش به طبقه بندی خیالی راهی است مرسوم برای ندیدن تمایزات واقعی.اين ساده‌ترين كار ممكن وغیرراهبردی ترین شیوه در تحليل جامعه شناختی انتخابات است.اول طبقاتي روي كاغذ شكل مي‌گيرد و بعد افراد و گروه‌ها در درون آن جاي مي‌گيرند و سپس سعي مي‌شود مصاديق اين طبقه‌بندي ذهني پيدا شود.این جمله بسیارشنیده شده است که طبقات مستضعف درانتخابات ریاست جمهوری گذشته انتخابات رابه نفع احمدی نژادتغییردادند.سوالی که بايدازاین نوع تحلیلگران پرسيد اين است که طبقه‌بندي تاريخي شماچرا در اين دوره اينگونه عمل كرد؟ مگر طبقه مستضعف و پايين جامعه در چند ساله بین انتخاب خاتمی وانتخاب احمدی نژاد تفاوت كرد ؟ یادرعرض هشت سال طبقه نخبه - بورژوایی که گفته می شد پایگاه طبقاتی آرای خاتمی بوده است به طبقه مستضعف تبدیل شده اند؟پس تکامل تاریخی چه شد؟

البته انكار وجود طبقات تعين‌يافته به انكار وجود تفاوت نمي‌انجامد. تمایزوتفاوت درهمه ارکان اجتماعی وجودداردتاجایی که درفضاهایی که انتظارهمسویی وهمشکلی می رود،اختلاف وتفاوت بروزپیدامی کند.

تحليل ذات گرا وعدم توجه به تفاوت‌هاوتمایزات را در دو سنت سياسي در ايران به خوبي مي‌توان مشاهده كرد.اطمينان محافظه کاران به راي قاطع مردم به آنهادر زمان انتخابات دوم خرداد 76 و اطمينان به راي قاطع مردم به اصلاح‌طلبان و دموكراسي‌خواهان در زمان انتخابات شوراهاي دوم و رياست‌جمهوري 84  از سوي اصلاح‌طلبان، از بارزترين نمونه‌هاي رويكرد هگلي و كل‌گرايانه دوسويه فضاي سياسي ما است كه جامعه را داراي "روح" مسلطي مي‌داند و اساساً نمي‌تواند تمايزات و تفاوت‌ها را در موقعيت‌هاي مشخص زماني و مكاني تشخيص دهد. شايد بتوان گفت يكي از مهم‌ترين دلايل "غافلگيري" سياسي هميشگي كنشگران سياسي ما همين عدم توجه به تفاوت‌ها و تمايزات موجود در لايه‌هاي مختلف اجتماعي است كه بروز آن منجر به غافلگيري آنها مي‌شود. سوم تير 1384 كساني را غافلگير كرد كه معتقد بودند مردم ايران ذاتادموكراسي ‌خواه اند و اصلاحات برگشت‌ناپذير است؛ شايد فرداي انتخابات بعدي كساني غافلگير شوند كه معتقدند تنهادغدغه مردم، دغدغه معيشت آنهاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 2:27  توسط امین بزرگیان  |